نبی الله سورانی موسس آموزشگاه هنری سمیر دارای مجوز از وزارتِ فرهنگ و ارشاد و مجوز خانه فرهنگ مشارکتی از سازمان فرهنگی هنری شهرداری به مدت بیش از ۲۵ سال به صورت حرفهای به نقاشی پرداخته است.
او با بیش از ۲۰ سال سابقه تدریس هزاران هنر جو را تعلیم داده و بسیاری از آنها اکنون این پیشه را به صورت حرفهای دنبال میکنند. بعد سالها تدریس و درک دغدغه هنر جویان سادهترین و موثرترین روشها برای رسیدن هر چه سریعتر به نتیجههای عالی را گردآوری و در قالب پکیجهای آموزشی تدوین نمود.
وقتی هنوز در ۲۰ سالگی استعداد و علاقه ام را نمیشناختم
ماجرا بر میگشت به ۲۰ سالگی و موقعی که برای کارآموزی به شرکت الیاف برادر بزرگم در اونجا کار میکرد رفته بودم و سه ماه را باید در شرکت میگذراندم اما ریشههای موضوع در چند سال قبلتر بود و مربوط به دوره تحصیلی راهنمایی و تبلیغات یکی از معلمهامون در مورد بهتر بودن تحصیل در هنرستان و انتخاب رشتههای فنی، اینطور شد که من با معدل ممتاز به تحصیل در رشته برق الکترونیک پرداختم.
یادم هست اون موقع شاگرد تنبلها به هنرستان میرفتند و مدیر هنرستان وقتی نمرات و معدل من را دید با خوشحالی غیرقابل پنهانی من رو ثبت نام کرد. افت تحصیلی من از همون سال اول هنرستان بسیار محسوس بود چرا که هیچ علاقهای در خودم به این رشته نمیدیدم.
به ناچار تا پایان هنرستان اونجا بودم چون استعدادم را هنوز نمیشناختم و حتی سال آخر به جای خرداد در امتحانات جبرانی شهریور قبول شدم. انتخاب رشته کنکور هم طبیعتاً رشتههای مهندسی و فنی بود و اینطور بود که با زحمت در رشته شیمی نساجی پذیرفته شدم در دانشگاه و بعد چند سال تحصیل حالا باید برای کارآموزی پایان تحصیلات سه ماه را در یک شرکت مرتبط میگذروندم.
سال هایی که بخاطر نبود سیستم استعدادیابی و عدم شناخت من هدر رفت
الان که به گذشته نگاه میکنم میبینم چقدر میتوانستم جلوتر باشم اگه مؤسسات استعدادیابی اون زمان وجود داشتند و من زودتر میتونستم استعداد مورد علاقمو پیدا میکردم.
اما سر نوشتم در کتابخونه شرکت تغییر کرد
غیر از اولین روز که به اجبار برای بازدید خط تولید رفتیم تمام وقت رو در کتابخونه شرکت میگذروندیم و در کنار مسئول کتابخونه که خوشنویس بسیار خوبی بود، خوشنویسی یاد میگرفتم و از جلد مجلههای موجود در اونجا مثل (سایِنس و اکونومیست) نقاشی میکردم.
یادمه روز آخر کارآموزی مهندس پروژه ازم پرسید شما اگر کارآموز این شرکتی چطور تو این سه ماه در خط تولید ندیدمت؟!!
روزی که راز مهمی هم گفته شد
اون روز رو خوب یادم هست که مسئول کتابخونه (آقای روستایی) بهم گفت : << تو خودت رو مسخره کردی و خبر نداری؟! >> با حیرت به او نگاه کردم و علت این حرفش را جویا شدم.
بهم گفت چطور هنوز استعدادت را نمیشناسی در حالیکه چند ماهه در این شرکت تو کتابخونه هستی و مشغول خوشنویسی و نقاشی کردن.
و این شروع تغییر من شد به سمت زندگی دلخواهم. و من برای همیشه ازش سپاسگذارم که راه رو به من نشون داد.
فردای اون روز مسیر جدید زندگیم را شروع کردم
فردای اون روز در مسیر رفتن؛ گالری نقاشی که تو شهرکمون دیدم و در مسیر برگشت سرویس شرکت بود ثبت نام کردم و این شروع مسیر جدید زندگیم بود.
درسی که یاد گرفتم
درسی که گرفتم این بود: به دنبال علاقهمندیت برو هر چند که چندین سال بیهوده را در جهت نادرست تلف کرده باشی.
اکثرِ دوستان و هم دورهایهام به کارخانجات صنعتی مثل سایپا ، ایرانخودرو و شرکتهای نساجی ورود و مشغول به کار شده بودند و این در حالی بود که من تازه شروع به آموزش دیدن کرده بودم. در واقع تمام زمان تحصیل من در رشته برق و نساجی پوچ شده بود. با این حال میدونستم که خواست من اون چیزا نیست و نمیخواستم وقتم را بیش از این هدر بدم.
شروع کردم به تمرین و یادگیری با اشتیاق فراوان
حالا با اشتیاق شروع کردم به آموزش و تمرین
یادم هست با یکی از هم دورههای نقاشیم هر روز به پارک نزدیک محلهمون میرفتیم و از مردمی که میومدن، طراحی چهره میکردیم و اون رو به عنوان تمرین کلاسی پیش استاد میآوردیم.
با اینکه مبتدی بودیم و طبیعتاً نقاشیها به اندازه کافی شبیه نمیشد، اغلب از کارهامون راضی بودند و ما بعد نشون دادن کارها تو کلاس، اونها رو به صاحبانشون هدیه میدادیم.
یکبار هم جلومون را گرفتند و دیگه اجازه ندادند اونجا طراحی کنیم!!
با اینحال در پارکی دیگر به کارمون ادامه میدادیم. و این شروع زندگی جدید ولی توام با علاقهمندی بود.
اگر چه شاخه انتخابی من مشکل بود و در سن و سال نسبتا بالا به سراغش رفته بودم اما بخاطر علاقهمندیم سختیهاش برام آسون میشد. بعد از سه سال هنر جویی به خدمت اجباری سربازی رفتم.
وقتی از اجبار ها می تونی به نفع خودت بهره برداری کنی
حالا به به اجبار باید دو سال را به دولت خدمت میکردم
به بخش فرهنگی پادگان رجوع کردم و خودم را نقاش معرفی کردم و موقعیت خوبی بود برای تمرینها، آزمون و خطاهای من در نقاشی، تقریباً هر روز نقاشی میکردم و به تجربههام افزوده میشد، یادمه در نزدیکی پادگانمون یک آتلیه بود که پلاکارد سینمایی نقاشی میکردن (اون زمان هنوز دستگاه چاپ بنر وجود نداشت) و بعد ساعت کاری به اونجا میرفتم و برام حکم کارآموزی داشت و چیزای زیادی هم از اونجا فرا گرفتم.
در پادگان به واسطه هنری که داشتم دوستان زیادی از سربازها و مسئولین پیدا کرده بودم که باعث شده بود خدمت سربازی برام به راحتی بگذره و از اون دوره خاطرات خوبی دارم.
موقعی که از صفر شروع کردم
بعد خدمت تصمیم گرفتم اولین گالری آتلیه نقاشیم را اجاره کنم حتی یک ریال هم نداشتم، با شراکت یکی از دوستانم که پول پیش آتلیه را متقبل شد، آتلیه را افتتاح کردیم.
از همون آغاز آموزش را شروع کردم و متوجه علاقهمندی ویژهام به امر آموزش شدم. بعد از دو سال به اتفاق یکی دیگر از دوستان به منطقه بهتری رفتم و هر روز با اشتیاق کار کردم و آموزش میدادم. آتلیهای که اجاره کرده بودیم در واقع یک مغازه ۱۲ متری واقع در طبقه دوم یک پاساژ بود که پا خور چندانی نداشت.
آخر هفته تابلوهای نقاشی را به بازارچه صنایع دستی که در اون نزدیکی بود میبردیم و اینطوری شروع به معرفی آتلیه کردیم. (در اون زمان فضای مجازی به این صورت وجود نداشت و از راههای دیگه باید برای معرفی خودمون اقدام میکردیم)
با این شیوه حدود ۵۰ تا ۶۰ تا هنرجو داشتم و آثارم را با قیمت نسبتا خوبی میفروختم.
وقتی که شکست خوردم با مبلغ قابل توجهی بدهکاری
کارها داشت خوب پیش میرفت تا اینکه از طریق یکی از نزدیکترین دوستانم که از همکارهام بود و اون هم گالری نقاشی داشت برای یک کار به ظاهر عالی دعوت شدم. اول فکر کردم یه پیشنهاد کاری نقاشی هست ولی بعد متوجه شدم یک سیستم هرمی هست که اون موقع تازه اومده بود و به ظاهر جذاب و اغوا کننده بنظر میرسید. با پیگیری و اصرا بسیار دوستم و با این دورنمای واهی که مدت کوتاهی این کار را انجام میدیم و بعد با پشتوانه قویتر به علاقهمندیمون بر میگردیم، به این کار وارد شدم و این موضوع…
بزرگترین اشتباه هم بود
ورود به این سیستم هرمی بزرگترین اشتباه من بود که علاقهمندیم را رها کردم و با امید پوچ و واهی پرداختم به مقولهای که جز سراب چیزی نبود.
تمام سرمایه و گالریم را از دست دادم
بعداز مدتی تلاش در این سیستم جدید نه تنها موفقیتی حاصل نشد بلکه گالری را از دست دادم و حتی خط موبایلم که تنها منبع مشتریهام بود را هم از دست دادم و با بدهکاری چند میلیونی (که اون موقع رقم قابل توجهی بود) به عقب برگشتم (هر چه بافته بودم رشته شد)
چند ماه ناامید بودم تا اینکه
چند ماهی را با ناامیدی پر کردم اما یاد جملهای افتادم که میگفت: فکر کن همین حالا با همین شرایط به تو اجازه زندگی داده شده حالا چکار میکنی؟ بله از خودم پرسیدم حالا میخوای چیکار کنی؟
از پارکینگ خونه پدری شروع کردم چون هیچ سرمایهای نداشتم.آهسته آهسته فعالیت مورد علاقم را از سر گرفتم و پیش رفتم.
وقتی تهدید به فرصت تبدیل می شود
این موقعی بود که بازرس اماکن بدلیل نداشتن مجوز فعالیت محل کارم را پلمپ کرده بود به اینکه چقدر بد بیاری دارم فکر میکردم ولی همون تهدید باعث حرکت من شد و به تکاپو برای گرفتن مجوز افتادم تا اینکه از طریق یکی از دوستان خوبم معرفی و با ارائه نمونه آثار و نمایشگاههای متعددی که داشتم بالاخره موفق به اخذ مجوز تأسیس آموزشگاه از وزارت ارشاد شدم.
آموزشگاه سمیر
این اسمی بود که برای آموزشگاه انتخاب کردم. سمیر به معنای افسانه مشهور و فعالیتم را بطور رسمی و قانونی شروع کردم.
حالا دوباره شروع کرده بودم و از اشتباهم درس گرفته بودم
دوباره با جدیت شروع کردم و اشتباه گذشته را هرگز تکرار نکردم. فقطه در رشته علاقهمندیم به حرکت پرداختم. در زمان نسبتاً کوتاهی بدهکاریهام را پرداختم و دوباره به نقاشی و آموزش مشغول شدم.
در دوره آموزشم نکتههایی که به نظرم مهم میرسید و دغدغه هنرجو محسوب میشد را یادداشت میکردم و به دنبال راه حلی بودم برای جواب اونها همیشه بر آن بودم تا روشهای جدید و موثرتر و سادهتری را برای آموزش ابداع کنم.
تا هنرجوها از سطح مبتدی به سطح قابل قبولی برسن و به قول معروف گلیم خودشون رو از آب بیرون بکشن.
به مرور با در پیش گرفتن روشهای جدید که مبتنی بر سرعت و نیاز هنرجوها بود نتایج بهتر و قابل قبولتری حاصل میشد. در این مسیر علاوه بر تفحص خودم در باب نحوه آموزش به مسئله آموزش فردی خودم هم پرداختم و از اساتید و منابع مختلف سطح علمی و آموزشی خودم را ارتقا میدادم.
همکاری با هنر جویان پیشرفته
با هنرجویانی که به سطح خوبی میرسیدند در پروژهای کاری مختلف همکاری انجام دادم و تعدادی از اونها از اعضای تیم پشتیبانی مجموعه سمیر هستند.
با گسترش آموزشگاه به دو شعبه و اخذ مجوز وسیعتری با نام خانه فرهنگ مشارکتی سمیر تونستم تعداد بیشتری هنرجو را پرورش مردم و به اونها در رسیدن به مقصدشون کمک کنم.
آیا از هنر هم میشه درآمدزایی خوبی داشت؟
این سوالی بود که در بین مردم وجود داره و باورش براشون سخته که درآمدزایی قابل قبولی میشه از هنر داشت. به شخصه به این باور رسیدم که در هر رشتهای که استعداد و علاقهمندی دارید میتونید موفق باشید و به درآمدزایی خوب برسید.
ولی الان این موقعیت وجود داره که به آسانی استعدادت را بشناسی
بر عکس اون موقعها الان شرایط برای کشف استعدادت کاملا فراهم هست. وقتی به این موضوع نگاه کردم که چی میشد اگر خیلی زودتر پی میبردم به استعدادم و به علاقهمندیم و چقدر جلوتر بودم اگر این موضوع چند سال زودتر اتفاق میافتاد.
به این نتیجه رسیدم یک سیستم استعدادیابی را در مجموعه سمیر داشته باشم.
از متخصصان و مشاوران استعداد یابی بهره بردم
به همین خاطر از وجود متخصصان و مشاوران استعدادیابی استفاده بردم و هم اکنون در مجموعه سمیر یک تیم استعدادیابی بسیار قدرتمند تشکیل دادم که با تستها و سوالات و بررسیهای دقیق استعداد افراد رو مشخص میکنن و این میتونه بسیار راهگشا باشه برای صرفهجویی در زمان، انرژی و هزینهها.
همچنان یک مسئله باقی بود
مسئلهای که هنوز باقی بود مربوط به کسانی بود که از آموزشگاه دور بودند و حتی دوستانی که از شهرستانها مایل بودند از خدمات آموزشگاه بهره ببرند.
به برکت فضای مجازی تصمیم گرفتم محصولات خودم و مجموعه سمیر را در قالب دورههای آموزشی تدوین کنم که به صورت مرحله به مرحله در اختیار عزیزان و علاقهمندان قرار میدم.